به گزارش جام کوردی، آمِد با جمعیتی میلیونی، نه‌تنها یکی از بزرگ‌ترین شهرهای منطقه به شمار می‌رود، بلکه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی، هنری و اجتماعی کُردها نیز شناخته می‌شود. خیابان‌های قدیمی، دیوارهای تاریخی شهر، موسیقی، زبان و حضور پررنگ هنر در زندگی مردم، به آمِد هویتی متفاوت داده است.

یازدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر آمِد در ماه مه ۲۰۲۶ در دو بخش صحنه ای و خیابانی با حضور گروه‌های مختلف تئاتری از کشورهای از جمله آلمان، ایتالیا، سوئد، ایران، سوریه، تونس، عربستان سعودی، اوکراین، اوگاندا، عراق، فلسطین، ارمنستان، دانمارک و مصر و ترکیه برگزار شد؛ جشنواره‌ای که برای چند روز، این شهر را به مرکز گفت‌وگوی فرهنگی و هنری منطقه تبدیل کرده بود. سالن‌های مملو از تماشاگر، اجراهای خیابانی، نشست‌های تخصصی و حضور گسترده هنرمندان، نشان می‌داد که تئاتر در آمِد فقط یک هنر نیست، بلکه بخشی از زندگی اجتماعی مردم است.

از سال ۱۹۹۶ تاکنون، زندگی من با تئاتر گره خورده است. در تمام این سال‌ها، حضور در جشنواره‌های مختلف داخلی و بین‌المللی را تجربه کرده‌ام؛ جشنواره‌هایی در کشورهای متفاوت، با فرهنگ‌ها، زبان‌ها و نگاه‌های گوناگون. در این مسیر، بیش از ۲۰۰ جایزه، تندیس و تقدیرنامه هنری دریافت کرده‌ام و سال‌ها در فضای حرفه‌ای تئاتر زندگی کرده‌ام. همین تجربه‌ها باعث شده نگاه من به جشنواره‌ها تنها از زاویه اجرا و تشویق نباشد، بلکه به نوع مدیریت، رفتار فرهنگی، ارتباط انسانی و فلسفه پشت یک رویداد هنری نیز توجه کنم.

با تمام این تجربه‌ها، یازدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر آمِد برای من حال‌وهوایی متفاوت داشت؛ جشنواره‌ای که بیش از آنکه به رقابت و نمایش قدرت شبیه باشد، به یک زیست انسانی و فرهنگی شباهت داشت. در آمِد، تئاتر فقط روی صحنه جریان نداشت؛ در رفتار مردم، در نوع مدیریت زنان، در گفت‌وگو میان هنرمندان و حتی در سکوت سالن‌ها نیز می‌شد حضور هنر را احساس کرد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، فقط گزارشی از یک جشنواره نیست؛ روایت شخصی من است از شهری که در آن، هنر هنوز به انسان نزدیک است و صلح، فقط یک شعار روی پوسترها نیست.

کُردها به‌عنوان برگزارکنندگان این جشنواره، برای من نمادی از احترام به تمام فرهنگ‌ها، زبان‌ها و اندیشه‌ها بودند. در آمِد، هیچ‌کس احساس غریبه بودن نمی‌کرد. جشنواره متعلق به یک قوم، یک زبان یا یک گروه خاص نبود؛ بلکه متعلق به تمام انسان‌هایی بود که به هنر، صلح و گفت‌وگو باور داشتند.

شاید مهم‌ترین تفاوت این جشنواره با بسیاری از جشنواره‌های دیگر، نبودن فضای رقابتی بود. این جشنواره مسابقه‌ای نبود تا هنرمندان مقابل هم قرار بگیرند؛ بلکه فضایی بود برای کنار هم بودن، یاد گرفتن از یکدیگر و شنیدن صداهای متفاوت. همین مسئله باعث می‌شد میان گروه‌ها نوعی رفاقت و همدلی شکل بگیرد؛ چیزی که امروز در بسیاری از رویدادهای هنری جهان کم‌رنگ شده است.

اما شاید مهم‌ترین چیزی که در آمِد بیش از هر چیز ذهن مرا درگیر کرد، جایگاه زن و نوع مدیریت زنان در این جشنواره بود.

در بسیاری از جشنواره‌ها، مدیریت فرهنگی بیشتر شبیه یک ساختار خشک اداری است؛ پر از فاصله، دستور، سلسله‌مراتب و نمایش قدرت. اما در آمِد، مدیریت معنای دیگری داشت. آنجا زنان جشنواره را نه با اقتدار نمایشی، بلکه با فهم، صبوری، گفت‌وگو و مشارکت اداره می‌کردند.

این جشنواره دبیر نداشت و به‌صورت شورایی اداره می‌شد؛ آن هم با مدیریت چند نفر و با همکاری دو شهرداری آمِد. همین ساختار، به‌تنهایی نگاه متفاوت آنان به فرهنگ را نشان می‌داد. در این جشنواره، هیچ فردی در مرکز قدرت قرار نداشت و همه چیز بر پایه همفکری، اعتماد و مسئولیت جمعی پیش می‌رفت.

در رأس این جریان فرهنگی در کنار برگزارکننده گان جشنواره، سه زن حضور داشتند؛ برفین، زینب و شیلان. سه زنی که هرکدام برای من معنایی فراتر از یک مدیر فرهنگی داشتند.

برفین اِمِکْتَر، مدیر یازدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر دیاربکر، نمایشنامه‌نویس مشهور زنی صبور و خوش‌رو بود که می‌شد کوهی از تجربه را در سکوت و رفتارش دید. او بدون تنش و بدون آنکه بخواهد قدرت خود را به رخ بکشد، بسیاری از مسائل را مدیریت می‌کرد. آرامش او به دیگران نیز آرامش می‌داد. در رفتار او نوعی بلوغ فرهنگی وجود داشت که کمتر در مدیریت‌های رسمی دیده می‌شود.

زینب یاش، رئیس اداره فرهنگ و امور اجتماعی شهرداری کلان‌شهر ئامد، برای من نماد آگاهی و دانایی بود. وقتی صحبت می‌کرد، دوست داشتم فقط گوش بدهم. نوع نگاهش به هنر، جامعه و انسان، عمیق و اندیشمندانه بود. او فقط یک برگزارکننده جشنواره نبود؛ بلکه انسانی بود که به فرهنگ به‌عنوان ابزاری برای تغییر اجتماعی باور داشت. در صحبت‌هایش می‌شد فهمید که هنر برای آنان فقط اجرای نمایش نیست، بلکه بخشی از مبارزه فرهنگی برای ساختن جامعه‌ای انسانی‌تر است و اما شیلان ...

شیلان گنچِر، کارمند اداره فرهنگ شهرداری آمِدِربَکیر.

شیلان برای من یکی از شگفت‌انگیزترین تصویرهای این جشنواره بود. زنی باردار که دوقلو در شکم داشت، اما با تمام توان در کنار گروه‌ها حضور پیدا می‌کرد، پیگیر مشکلات بود، انرژی می‌داد و اجازه نمی‌داد هیچ گروهی احساس تنهایی کند. در تمام روزهای جشنواره، حضور او را می‌شد در گوشه‌گوشه سالن‌ها و اجراها دید.

برای من، شیرین فقط یک برگزارکننده نبود؛ او معنای واقعی عشق به کار فرهنگی بود. زنی که با وجود تمام سختی‌های جسمی، با لبخند و آرامش کار می‌کرد. در رفتار او چیزی فراتر از مسئولیت اداری وجود داشت؛ نوعی باور عمیق به فرهنگ، انسان و آینده.

در این سه زن، یک ویژگی مشترک وجود داشت؛ اندیشه فرهنگی و رفتار انسانی. آنان جشنواره را نه با قدرت اداری، بلکه با عشق، احترام و باور اداره می‌کردند. باور به شعاری که روح اصلی جشنواره بود؛ صلح و آشتی.

شاید برای همین بود که در تمام فضای جشنواره، نوعی آرامش انسانی جریان داشت. هیچ‌کس تحقیر نمی‌شد، هیچ گروهی احساس نادیده گرفته شدن نمی‌کرد و هیچ هنرمندی خود را غریبه نمی‌دید. مدیریت آنان بر پایه شنیدن، احترام گذاشتن و کنار هم قرار دادن انسان‌ها بود، نه حذف کردن و دستور دادن.

یکی دیگر از نکاتی که برایم بسیار قابل توجه بود، حضور دو شهردار آمِد ــ یک مرد و یک زن، سرّا بوجاک و دوغان خاتون، شهرداران مشترک شهرداری کلان‌شهر آمد ــ در تمام اجراها بود. شیوه رفتارشان هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود. آنها بدون اسکورت، بدون تشریفات و بدون هیاهوی رسانه‌ای در کنار مردم می‌نشستند و نمایش‌ها را تماشا می‌کردند.

هیچ فاصله‌ای میان آنان و مردم وجود نداشت. نه خبرنگاری دورشان بود و نه تلاش می‌کردند خود را در مرکز توجه قرار دهند. ساده، بی‌آلایش و آرام آمده بودند تا مانند دیگر مردم تئاتر ببینند و هنر را زندگی کنند.

همین رفتار ساده، برای من معنایی عمیق داشت. آنان به‌خوبی تربیت شده بودند که فرهنگ و هنر، بخش مهمی از حیات اجتماعی یک جامعه است و باید برای آن ارزش قائل شد. حضورشان در سالن‌های اجرا، فقط یک حضور رسمی نبود؛ بلکه نوعی احترام واقعی به هنر، هنرمند و مردم بود.

نمایش «سانتیمتر» که با آن در یازدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر آمِد حضور داشتم، حاصل یک همکاری مشترک فرهنگی و هنری میان گروه تئاتر زێد از ایران و انجمن هنرهای زیبای چمچمال از اقلیم کردستان عراق بود. این همکاری، برای من فقط یک مشارکت نمایشی نبود؛ بلکه نمادی از پیوند فرهنگی میان هنرمندان کُرد در جغرافیاهای مختلف بود. «سانتیمتر» تلاشی مشترک برای بیان دغدغه‌های انسانی، اجتماعی و هویتی بود؛ نمایشی که با زبان تئاتر، صلح، آزادی و حقوق انسان را فریاد می‌زد و نشان می‌داد هنر می‌تواند مرزها را کنار بزند و انسان‌ها را به هم نزدیک‌تر کند.

من با نمایش «سانتیمتر» در این جشنواره حضور داشتم؛ نمایشی که مانند دیگر آثارم، ماهیتی اعتراضی و اجتماعی داشت. در این اثر نیز تمرکز من بر احقاق حقوق کُردها در سراسر جهان و دعوت به صلح و آشتی بود. من باور دارم کُردها همواره نماد صلح، همزیستی و انسانیت بوده‌اند و هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده‌اند.

استقبال مردم آمِد از نمایش «سانتیمتر» برایم بسیار ارزشمند و فراموش‌نشدنی بود. اما آنچه بیش از همه مرا شگفت‌زده کرد، نگاه عمیق و هنری مردم به اجراها بود. مخاطبان با دقت، آگاهی و احساس، نمایش‌ها را دنبال می‌کردند و این مسئله نشان می‌داد که تئاتر در آمِد فقط سرگرمی نیست، بلکه بخشی از زندگی فرهنگی مردم است.

بیشتر مخاطبان جشنواره، خودِ کُردها بودند؛ مردمی که در رفتار و نگاهشان می‌شد معنای واقعی همزیستی عادلانه را دید. در آن شهر، کُرد بودن نه یک مرز، بلکه هویتی انسانی و فرهنگی بود.

و شاید یکی از مهم‌ترین احساساتی که از آمِد با خود آوردم، همین بود:

آنجا، بیش از هر زمان دیگری، به کُرد بودنم افتخار کردم.

در این جشنواره با پسر بچه‌ای به نام باهوز آشنا شدم؛ کودکی ۱۲ یا ۱۳ ساله که انگار در خودِ سالن‌های تئاتر آمِد متولد شده بود. باهوز تمام راهروها، سالن‌ها، کارگاه‌های ساخت دکور، دبیرخانه جشنواره و حتی کوچک‌ترین جزئیات فضاهای فرهنگی را می‌شناخت. همه او را می‌شناختند و او نیز با همه احساس نزدیکی می‌کرد؛ انگار بخشی از روح جشنواره بود.

باهوز فقط یک کودک نبود؛ او برای من تصویر آینده فرهنگی یک ملت بود. کودکی که عشق به هنر، فرهنگ و سرزمینش را از همین سن در قلب خود حمل می‌کرد.

در نمایش «سانتیمتر» که اثری شورایی و اجتماعی بود، باهوز وارد صحنه شد و آرزویش را خواند؛ لحظه‌ای که هرگز فراموش نخواهم کرد.

او روی تابوتی که بخشی از دکور نمایش بود ایستاد؛ با چشمانی پر از اشک و صدایی لرزان اما صادق. باهوز آرزویش را اینگونه بیان کرد:

«آرزو دارم بچه‌های کُرد در آزادی زندگی کنند.»

این جمله ساده، از دهان کودکی کوچک، چنان سنگینی و حقیقتی داشت که نه فقط من، بلکه بسیاری از مخاطبان را به گریه انداخت. اشک‌های باهوز، فقط اشک یک کودک نبود؛ اشک یک تاریخ بود، اشک یک ملت، اشک نسلی که هنوز رؤیای آزادی را با خود حمل می‌کند.

در رفتار و تربیت باهوز می‌شد عشق خانواده‌اش به وطن و فرهنگ را دید. مشخص بود پدر و مادرش او را با احترام به هویت، انسانیت و هنر بزرگ کرده‌اند. او برای من نماد نسلی بود که می‌تواند آینده‌ای روشن‌تر برای کُردها و برای هنر بسازد.

یکی دیگر از نقاط قوت جشنواره آمِد، دسترسی برابر و انسانی هنرمندان به اساتید و چهره‌های معتبر تئاتری بود. هیچ فاصله‌ای میان هنرمندان جوان و شخصیت‌های شناخته‌شده وجود نداشت. همه در کنار هم بودند؛ بدون تکبر، بدون مرزبندی و بدون فضای طبقاتی رایج در بسیاری از جشنواره‌ها.

در آیین جشنواره، جسیکا به‌عنوان نماینده ITI حضور داشت و ما نیز در قالب گروه خودمان جلسه‌ای برای آشنایی، گفت‌وگو و ایجاد ارتباطات فرهنگی آینده برگزار کردیم. این نشست‌ها نشان می‌داد که جشنواره آمِد فقط یک رویداد نمایشی نیست؛ بلکه پلی برای ارتباطات فرهنگی و انسانی میان هنرمندان جهان است.

همچنین در حاشیه جشنواره، چندین جلسه و گفت‌وگو با گروه‌های مختلف تئاتری از کشورهای گوناگون داشتیم؛ نشست‌هایی صمیمی و فرهنگی که هدف آن فقط آشنایی نبود، بلکه تلاش برای ایجاد همکاری‌های آینده و نزدیک‌تر شدن هنرمندان به یکدیگر بود.

در این دیدارها، درباره شیوه‌های اجرایی، تئاتر فیزیکال، دغدغه‌های اجتماعی، وضعیت تئاتر در کشورهای مختلف و امکان اجرای پروژه‌های مشترک صحبت کردیم. فضای این جلسات بسیار انسانی و دوستانه بود و برخلاف بسیاری از رویدادهای رسمی، کسی تلاش نمی‌کرد خود را برتر از دیگری نشان دهد.

احساس می‌کردم جشنواره آمِد فقط محلی برای اجرای نمایش نیست؛ بلکه بستری است برای ساختن ارتباطات فرهنگی ماندگار میان هنرمندان. ارتباطاتی که می‌توانند در آینده به تولید آثار مشترک، تبادل تجربه و گسترش نگاه انسانی در تئاتر منجر شوند.

شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای که از جشنواره آمِد با خودم آوردم، این بود که هنر در آمِد فقط یک اجرا یا سرگرمی نیست؛ بلکه نوعی تربیت، اندیشه و شیوه زندگی است. این مسئله را می‌شد به‌وضوح در حضور پررنگ مردم در تمام اجراها دید؛ مردمی که با آگاهی، احترام و اشتیاق، سالن‌های تئاتر را پر می‌کردند و با دقت به روایت‌ها گوش می‌دادند.

در آمِد، تئاتر هنوز بخشی از زندگی روزمره مردم است. مخاطب فقط برای گذراندن وقت به سالن نمی‌آید؛ او برای فکر کردن، احساس کردن و شریک شدن در دردها و رؤیاهای انسانی وارد سالن می‌شود. همین نگاه است که باعث شده هنر در این شهر زنده بماند و میان مردم جریان داشته باشد.

شاید راز این پویایی فرهنگی، در همان نوع تربیت اجتماعی و نگاه انسانی نهفته باشد؛ نگاهی که فرهنگ را یک مسئله لوکس و حاشیه‌ای نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی ضروری از ساختن جامعه می‌داند.

در بسیاری از جشنواره‌های مهم و معتبر جهان نیز، نگاه غیررقابتی به هنر به‌عنوان یک ارزش فرهنگی شناخته می‌شود. برای مثال، جشنواره بزرگ «فرینج ادینبرو» در اسکاتلند، که یکی از مهم‌ترین رویدادهای هنری جهان است، بیشتر بر آزادی اجرا، تنوع اندیشه و ارتباط میان هنرمندان تمرکز دارد تا رقابت و رتبه‌بندی. همچنین جشنواره «آوینیون» فرانسه نیز در بخش مهمی از ساختار خود، فضایی برای تجربه‌گرایی، گفت‌وگوی فرهنگی و مواجهه آزاد هنرمندان با مخاطبان ایجاد کرده است.

در بسیاری از جشنواره‌های تئاتر تجربی در آلمان، ایتالیا، لهستان و آمریکای لاتین نیز، اصل بر تبادل تجربه، همگرایی فرهنگی و نزدیکی هنرمندان است، نه صرفاً دریافت جایزه و تندیس. زیرا هنر زمانی می‌تواند تأثیر واقعی خود را بر جامعه بگذارد که هنرمندان در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نه مقابل هم.

به همین دلیل، جشنواره آمِد برای من تنها یک تجربه محلی یا منطقه‌ای نبود؛ بلکه از نظر نوع نگاه فرهنگی، بسیار نزدیک به جریان‌های مهم و انسانی تئاتر جهان بود. جریانی که باور دارد هنر، پیش از هر چیز، ابزاری برای گفت‌وگو، صلح، آگاهی و نزدیک شدن انسان‌ها به یکدیگر است.

آمِد برای من فقط یک شهر نبود؛ درسی بود درباره انسان، صلح، فرهنگ و احترام به هنر. شهری که نشان داد اگر هنر با مردم زندگی کند، می‌تواند به زبان مشترک آزادی، همزیستی و امید تبدیل شود.

به باور من، نوع مدیریت فرهنگی و شیوه برگزاری جشنواره آمِد می‌تواند الگویی ارزشمند برای بسیاری از کشورهای همسایه ترکیه از جمله ایران و عراق باشد؛ الگویی مبتنی بر مشارکت، احترام به هنرمند، آزادی اندیشه، حضور واقعی مردم و باور به نقش فرهنگ در ساختن جامعه‌ای انسانی‌تر.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، منطقه ما به چنین نگاه فرهنگی و صلح‌محوری نیاز داشته باشد؛ نگاهی که هنر را نه ابزار رقابت و قدرت و سفارش ، بلکه پلی برای گفت‌وگو، همزیستی و نزدیکی انسان‌ها بداند.

اگر روزی بخواهیم فرهنگ در خاورمیانه دوباره به مردم نزدیک شود، باید از تجربه‌هایی مانند آمِد یاد بگیریم؛ تجربه‌ای که نشان داد زنان، هنر، مردم و آزادی اندیشه می‌توانند در کنار هم، جشنواره‌ای بسازند که بیش از آنکه یک رویداد هنری باشد، شبیه یک رؤیای انسانی است.

سید سوران حسینی 


۱۴۰۵/۱۰۳