مرگ بعضی آدم‌ها تنها یک خبر نیست؛ رویدادی است که بخشی از حافظه یک جامعه را با خود می‌برد. چیمن ناصری، هنرمند نام‌آشنای کردستان که مردم او را با نام صمیمی «دایه‌ مینا» می‌شناختند، از همان چهره‌هایی بود که حضورش فراتر از یک بازیگر، بخشی از زندگی روزمره مردم شده بود. او رفت، اما پرسشی بزرگ را برای جامعه هنری و مدیران فرهنگی برجای گذاشت؛ آیا ما قدر هنرمندان خود را زمانی که در کنارمان هستند، می‌دانیم یا همیشه پس از رفتنشان به یاد ارزش وجودشان می‌افتیم؟

هنر، بیش از آنکه بر پرده سینما یا صحنه تئاتر شکل بگیرد، در دل مردم معنا پیدا می‌کند. راز محبوبیت «دایه‌ مینا» نیز همین بود. او نقش بازی نمی‌کرد؛ زندگی می‌کرد. شخصیت‌هایی که خلق می‌کرد، انعکاسی از مادران، همسایه‌ها، پیرمردها و زنان و مردانی بودند که مردم هر روز در کوچه‌های کردستان با آنان زندگی می‌کنند. همین صداقت بود که باعث شد فاصله‌ای میان بازیگر و مخاطب باقی نماند و او به عضوی از خانواده‌های کردستان تبدیل شود.

کردستان همواره مهد فرهنگ، موسیقی، شعر و هنر بوده است؛ اما این سرمایه بزرگ، بیش از هر چیز بر دوش هنرمندانی قرار دارد که سال‌ها بی‌ادعا برای حفظ هویت این سرزمین تلاش کرده‌اند. بسیاری از آنان نه از امکانات گسترده برخوردار بوده‌اند و نه از حمایت‌های شایسته، اما با عشق به مردم و فرهنگ خود، چراغ هنر را روشن نگه داشته‌اند. چیمن ناصری یکی از همین انسان‌ها بود؛ هنرمندی که شهرت را از دل مردم گرفت، نه از هیاهوی رسانه‌ها.

واقعیت این است که هر بار یکی از پیشکسوتان هنر از میان ما می‌رود، تنها یک هنرمند را از دست نمی‌دهیم؛ بلکه بخشی از تاریخ شفاهی، تجربه، سبک زندگی و هویت فرهنگی‌مان نیز خاموش می‌شود. متأسفانه هنوز در بسیاری از استان‌ها، از جمله کردستان، سازوکار مشخصی برای ثبت و حفظ میراث هنرمندان وجود ندارد. آثار بسیاری از آنان پراکنده مانده، خاطراتشان ثبت نشده و تجربه‌هایشان به نسل جوان منتقل نمی‌شود. گویی هر نسل ناچار است همه چیز را از نقطه صفر آغاز کند.

در کنار این دغدغه فرهنگی، نباید از وضعیت زندگی هنرمندان نیز غافل شد. بسیاری از بازیگران، نویسندگان و هنرمندان سال‌های پایانی عمر خود را با بیماری، دغدغه‌های معیشتی و کمبود حمایت‌های درمانی سپری می‌کنند. جامعه‌ای که با هنر آنان رشد کرده، وظیفه دارد در زمان حیات نیز قدردانشان باشد، نه اینکه تنها پس از درگذشت، با پیام‌های تسلیت و مراسم بزرگداشت، دین خود را ادا شده بداند.

امروز، نام «دایه‌ مینا» تنها در تیتراژ فیلم‌ها و سریال‌ها باقی نمی‌ماند؛ او در لبخند کودکانی که آثارش را دیده‌اند، در خاطرات خانواده‌هایی که با نقش‌هایش زندگی کرده‌اند و در حافظه فرهنگی کردستان زنده خواهد ماند. اما زنده نگه داشتن نام او، تنها با یادبود و سوگواری ممکن نیست. ساخت آرشیوی از آثار هنرمندان کردستان، نام‌گذاری جشنواره‌ها یا سالن‌های هنری به نام پیشکسوتان، حمایت از تولید آثار بومی و توجه جدی به معیشت و سلامت هنرمندان، می‌تواند ادای دینی واقعی به کسانی باشد که عمر خود را صرف اعتلای فرهنگ این سرزمین کرده‌اند.

«دایه‌ مینا» از میان ما رفت، اما رسالتی را بر دوش ما گذاشت؛ رسالت حفظ حرمت هنرمند، پاسداشت فرهنگ بومی و مراقبت از سرمایه‌های انسانی پیش از آنکه دیر شود. اگر از رفتن او تنها اندوهی در دل‌ها باقی بماند، چیزی تغییر نخواهد کرد. اما اگر این فقدان، آغاز توجهی جدی‌تر به جایگاه هنرمندان باشد، آن‌گاه می‌توان گفت لبخندی که او سال‌ها بر لب مردم نشاند، همچنان در آینده فرهنگ این سرزمین ادامه خواهد یافت. این، شایسته‌ترین یادگار برای هنرمندی است که زندگی‌اش را وقف لبخند مردم کردستان کرد.


فردین کمانگر روزنامه‌نگار



1405/103