جام کوردی - تغییر آرایش نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و ضربهپذیری پایگاههای آن، فراتر از یک جابهجایی تاکتیکی، گویای پایان عصر «چتر امنیتی تضمینشده واشنگتن» است. ارزیابیها نشان میدهد که فرسایش بازدارندگی آمریکا، منطقه را وارد مرحله پساآمریکایی کرده است؛ مرحلهای که در آن بازیگران منطقهای به جای اتکا به تضمینهای فرامنطقهای، باید معادلات خود را در موازنه مستقیم با قدرتهای مستقر بازتعریف کنند.
۱. تثبیت نظم سهضلعی غیرعربی
برخلاف دهههای گذشته که ائتلافهای عربی-غربی ستون اصلی ساختار منطقه بودند، نقشه جدید قدرت حول سه بازیگر غیرعربی شکل میگیرد:
ایران: بهعنوان کانون اصلی بازدارندگی و محور ثبات منطقهای که ابتکار عمل سیاسی-امنیتی را در عمق راهبردی خود حفظ کرده است.
ترکیه: با تکیه بر نفوذ سرزمینی و نظامی گسترده در شمال سوریه و شمال عراق.
رژیم صهیونیستی: بازیگری که به دلیل محدودیت عمق استراتژیک جغرافیایی و گرفتار شدن در نبردهای فرسایشی پیرامونی، در تثبیت خود بهعنوان لیدر امنیتی منطقه با چالش جدی روبهروست.
۲. دوپارگی ژئوپلیتیکی اقلیم کردستان؛ مانع استراتژی ملی واحد
شکاف سیاسی درون اقلیم کردستان عراق تنها یک اختلاف جناحی نیست، بلکه ریشه در «جبر جغرافیایی» دارد:
حزب دموکرات کردستان (پارتی - اربیل): به دلیل هممرزی با جغرافیای سنینشین (ترکیه، مناطق سنی عراق و سوریه)، دهههاست ذیل محور و پروژههای هماهنگ با این کمربند تنفس و مانور میکند.
اتحادیه میهنی کردستان (یکیتی - سلیمانیه): با تکیه بر مرزهای طولانی با ایران، بغداد و تهران را عمق استراتژیک و حیاتی خود میبیند.
این واگرایی ژئوپلیتیکی سبب شده که رؤیای دستیابی به یک راهبرد هماهنگ کُردی در عراق همواره عقیم بماند.
۳. تفاوت سرنوشتساز «اربیل» و «قامشلو»؛ اهرم جمعیتشناختی و شهرنشینی
هیچ شباهتی میان وضعیت کردهای سوریه و اقلیم کردستان عراق نمی توان متصور شد:
سوریه (مدل آسیبپذیر): فقدان پیوستگی سرزمینی با اقلیتهای حامی (مانند علویها و دروزیها)، بافت جمعیتی ترکیبیِ عربی-کردی در شهرهایی چون حسکه و قامشلی، و تقلیلیافتن به پایگاههای فاقد عمق شهری که بقای نظامی قسد را پس از عقبنشینی از رقه و دیرالزور به شدت شکننده ساخت.
عراق (مدل تابآور): وجود دستکم ۹ شهر بزرگ با جمعیت بالای ۱۰۰ هزار نفر و بافت جمعیتی منسجم کردی، هزینه هرگونه مداخله احتمالی نظامی از سوی بغداد را فوقالعاده سنگین، پرهزینه و ناممکن میسازد. وزن اقتصادی، جمعیتی و شهری اقلیم، قدرت چانهزنی و بازدارندگی پایدارتری ایجاد کرده است.
۴. موازنه جدید اربیل؛ خط و نشان کشیدن ها و چالش محور سنی
هشدار سران بارزانی درباره هزینهبار بودن هرگونه ماجراجویی نظامی و اعلام آمادگی کامل پیشمرگه، ناشی از نگرانی از تحولات پیرامونی است. با این حال، پارادوکس بزرگ اربیل این است: تکیه بر جغرافیای همپیمان با محور سنی (ترکیه-سوریه-عراق) اگرچه اهرمی برای مانور است، اما خود این جغرافیا میتواند در میانمدت به منشأ فشار ژئوپلیتیکی تازه بر دوش اربیل بدل شود.
نتیجهگیری
عصر جدید خاورمیانه با زوال هژمونی آمریکا، نه یک خلأ کامل، بلکه یک «موازنه بومی سخت» میان ایران و ترکیه به همراه مدیریت محلی بازیگرانی چون بغداد است. در این میان، جریانهای کُردی در صورتی قادر به حفظ موجودیت و دستاوردهای خود خواهند بود که از توهم حمایت ابدی غرب فاصله گرفته، واقعیتهای دموگرافیک خود را بشناسند و جایگاه خود را درون پازل امنیتی-سرزمینی دولت مرکزی و قدرتهای مستقر منطقه بازتعریف نمایند.